ویژه

نقاشی امروز ایران

تاریخ ارسال : ۴ فروردین ۱۳۹۱ | بازدید : | طبقه بندی : مصاحبه
بر چسب های مرتبط:

نقاشی امروز ایران

نقاشی امروز ایران در گفت وگو با کورش شیشه گران

نقاشی مدرن

هنرمان بازاری شده

نقاشی امروز ایران در این یکی دو سال دستخوش تغییرات فراوانی شده است. از یک طرف با تغییر مدیریت ها و به همراه آن برنامه های کوتاه مدت و بلندمدت حوزه تجسمی که گاهی در حد یک وعده می ماند روبه رو هستیم و طرف دیگر گالری ها را به عنوان فعالان خصوصی این حوزه با برگزاری نمایشگاه ها و فروش های در توان خودشان داریم. فارغ از هر اتفاقی که بین این دو سمت ماجرا می افتد مدتی است بحث اقتصاد هنر ایران هم وارد این جریان شده و هر دو دسته بندی را به تکاپو انداخته است. به همین بهانه ها قرار است هر از چند گاهی سراغ یکی از فعالان حوزه هنرهای تجسمی برویم و فارغ از حوزه فعالیت اش، آثارش (اگر هنرمند باشد) و سابقه اش درباره وضعیت هنرهای تجسمی ایران در این سال ها به گفت وگو بنشینیم. گفت وگو با کورش شیشه گران (نقاش) شروع این ماجرا است تا در آینده چه پیش آید. شیشه گران سال ها است که به واسطه حضور آثارش در نمایشگاه های انفرادی یا گروهی و شرکت در حراج های خارجی در حوزه نقاشی فعال است. اما این گفت وگو تنها به نقاشی امروز ایران می پردازد…
- یکی از مواردی که در هنر امروز ایران در چند سال اخیر مطرح است شرکت در حراج های معتبر خارجی مثل کریستی دوبی و ساتبی لندن است. بعد از چند دوره شرکت آثار ایرانی در این حراج ها با توجه به آثار شرکت کننده در آن و لیست فروش ها به نظر می رسید بعد از تجربه اندوزی در دوره های اخیر با دوراندیشی بیشتری در این حراج ها شرکت کنیم. هرچند این حراج ها در سال گذشته به دلیل رکود در اقتصاد جهانی در کل فروش خوبی نداشتند اما در نهایت به نظر می رسد هنوز نتوانسته ایم به تعادل نسبی برای شرکت در این حراجی ها برسیم.
اگر چند سال است که ما در این حراج ها شرکت می کنیم، خود این حراجی ها سال های سال به طور مرتب برگزار شده اند. بر فرض حراج کریستی سابقه یی طولانی دارد و حتی مختص نقاشی و مجسمه هم نیست و از جواهرات گرفته و فرش و… در این حراجی به فروش می رسد. همراه شدن با این روند خودش زمانی را می طلبد که باید طی شود. مسبب شرکت ما در این حراج ها آقای سمیع آذر بود و خیلی ها بودند که سال ها می خواستند در این حراجی ها شرکت کنند اما امکان آن نبود. تا قبل از این اتفاق آن طور که باید، بازار هنری جهان هنر ما را نمی شناخت، اما با شروع این جریانات آثار ایرانی به راحتی در این حراجی ها شرکت می کنند و اکثراً هم با موفقیت کار را به پایان می برند. اگر چه من انتقادهایی هم دارم، اما کمترین حسن این حراجی ها همین شناخت جهان از هنر ما بود. در حال حاضر خیلی ها از کشورهایی مثل فرانسه، انگلستان، امریکا و دوبی خواهان کارهای هنرمندان ایرانی هستند و حتی به آنها سفارش می دهند. همه اینها نشانه این است که هنر ما به خوبی می تواند با هنر دنیا رقابت کند و گاهی اوقات یک سر و گردن هم بالاتر از آن بایستد. البته هر چقدر که این جریان به شکل درست ادامه پیدا کند به نظرم مفید خواهد بود. اما در کل این حراجی ها یک بازار است و گاهی اوقات فروش ها تنها به کسانی بستگی دارد که همان روز در حراجی برای خرید شرکت می کنند. این جریان به هیچ وجه یک جریان صرف هنری نیست و وقتی به کارها هم نگاه کنیم متوجه می شویم تنها تعداد محدودی از آنها ارزش هنری دارند و فارغ از بازار در حراجی شرکت کرده اند. در بی ینال های جهانی مساله کاملاً برعکس است. در آنها فقط هنر مطرح است و دیگر فروختن یا چقدر فروختن یک اثر و برای فروش آن کار کردن مطرح نیست. در کل وقتی به این جریان نگاه می کنم، می بینم مفید بوده و در آینده هم مفید خواهد بود. هر چقدر دنیا کارهای هنرمندان ما را بیشتر بشناسد طبیعی است که در آینده نتیجه بهتری خواهیم گرفت. اما در حال حاضر همان طور که اشاره هم کردید رکود این بازار از سال گذشته به خاطر وضعیت اقتصادی در دنیا شکل گرفته است. قبل از این اگر کسی پیدا می شد و برای یک یا چند اثر پول می داد در حال حاضر بسیار حساب شده این کار را می کند و البته حق هم دارد و بازار جهانی چنین شرایطی را ایجاد می کند.
نقاشی امروز ایران در این یکی دو سال دستخوش تغییرات فراوانی شده است. از یک طرف با تغییر مدیریت ها و به همراه آن برنامه های کوتاه مدت و بلندمدت حوزه تجسمی که گاهی در حد یک وعده می ماند روبه رو هستیم و طرف دیگر گالری ها را به عنوان فعالان خصوصی این حوزه با برگزاری نمایشگاه ها و فروش های در توان خودشان داریم.- به این اشاره کردید که به این حراجی ها انتقادهایی هم دارید. این مساله متوجه آثار شرکت کننده ایرانی در این حراجی ها می شود یا شکل برگزاری آنها؟
هر دو اینها هست. در این بازار و هنگام حراجی مساوات رعایت نمی شود. بعضی از کارها را زود چکش می زنند و برای بعضی کارها وقت زیادی صرف می کنند. این فروش نه تنها به نفع هنرمند و کسانی است که کار می خرند بلکه به نفع خود حراجی هم هست. بنابراین فکر می کنم مساله مهم این است که برای همه آثار شرکت کننده فرصت مساوی در نظر گرفته شود. فرقی نمی کند که این هنرمند جوان باشد یا کهنه کار، اثر یک اثر مناسب باشد یا نه. من این شکل برگزاری را که در آن فرصت مناسبی برای همه در نظر گرفته نمی شود، نمی پسندم. در کنار این معتقدم نقاشی را باید از سایر رشته ها مثل عکاسی، مجسمه سازی و خط نویسی جدا کنند. هیچ وقت امکان ندارد بتوان این آثار را با هم مقایسه کرد و در کنار هم قرار داد. عرب ها چون خط نویسی را دوست دارند بنابراین آثار نقاشیخط در آنجا طرفدار بیشتری دارد و گاهی اوقات هم بیشتر از دیگر آثار به فروش می رسند. با همه این انتقادها از طرفی هم با خودم می گویم بازار است و بر این بازار نمی توان ایراداتی به این شکل گرفت. آنها که این حراجی ها را برگزار می کنند به درآمد حاصل از آن هم نگاهی دارند. بحث دیگر هم بر سر خریداران است. آنها اکثراً آدم های پولداری هستند که برای خرید کار آمده اند نه یک اثر صرفاً هنری. این مساله را دیگر نمی توان حل کرد. خیلی ها هستند که برای این بازار و سلیقه مشتریان کار می کنند. در طول این مدت اگر نگاهی انداخته باشید، متوجه می شوید به حجم آثار نقاشی خط اضافه شده. در حال حاضر اکثر کارهایی که در این حراجی ها هستند خط نویسی محسوب می شوند. من به خطاطان بزرگ مثل میرعماد قزوینی ایرادی نمی گیرم. هنوز هم کسی نیست که همپای او بتواند خط نستعلیق بنویسد. این حرکت در زمان او یک نوآوری بود. اما وقتی بحث تکرار پیش می آید دیگر نمی توان بر آن نام هنر گذاشت. این نوع کارها سال هاست که تکرار شده اند و شاخ و برگ زیادی به آن داده نشده است. هنر اصلاً به این شکل نیست. هنر واقعی این است که هر کسی با ابزارش دست به خلق چیز جدیدی بزند و آن قدر دست او در این مساله باز باشد که با آن بتواند هر کاری بکند. اگر سوء تعبیر نشود در این میان به نظر من اتفاقی نیفتاده است و فقط یکسری خط دوست تعدادی از این کارها را می خرند و همه چیز تمام می شود.
نقاشی مدرن - این مثال را می توان برای همه آثار شرکت کننده به کار برد. اما به نظر من انتقاد جدی تری به این حراجی ها و شرکت ما در آنها وارد است. هنوز به نظر می رسد ما میان سلیقه خود و سلیقه بازار مانده ایم و نتوانسته ایم بعد از این چند دوره به یک تعادل در آثاری که در این حراجی ها شرکت می دهیم، برسیم. اگر فرض شناساندن هنر ایران باشد مساله با میزان فروش در یک حراجی تفاوت زیادی خواهد داشت. در این سال ها اسم های ثابتی در این حراجی ها دیده می شود. هرچند در دوره های اخیر تعدادی هنرمند جوان هم به این لیست وارد شدند اما به نظر می رسد ما بتوانیم تقاضا را بر مبنای آثاری که خودمان ارائه می کنیم تعریف کنیم.
حق با شماست. گاهی اوقات با مشخص شدن هدف می توان به نتایج بهتری رسید. می توان در کنار فروش آثار در این حراجی ها به بالا بردن کیفیت آثار شرکت کننده هم فکر کرد. با این شیوه معمول اگر ۱۰۰ سال هم بگذرد حرکت تازه یی در هنر ما به وجود نخواهد آمد. فکر می کنم باید هدف را بالا بردن سطح هنر خودمان در نظر بگیریم و من چنین هدفی نمی بینم. ما که بالاخره در این حراجی ها فروش داریم پس چرا به بالا بردن سطح آثارمان فکر نمی کنیم؟ فکر خلاقه اگر در هنر نباشد مطمئن باشید هنر سقوط خواهد کرد. اما جنبه دیگری را هم باید در نظر گرفت؛ قبل از این چقدر کار ایرانی به خارج از کشور می رفت و فروخته می شد؟ فروش آنجا هم که اصلاً دست ما نیست و حتی کارهای استادانی را می بینیم که فروش نمی روند. در نهایت فکر می کنم باید از این فرصت پیش آمده استفاده بهینه کرد. استفاده ما از این حراجی ها می تواند هنرمندانه باشد. شاید در چند دوره که برگزار شد فروش خوبی داشتیم، اما باید این طرز فکر را کنار گذاشت و به شکل دیگری به این مساله نگاه کرد. البته به نکته دیگری هم باید اشاره کنم و آن بحث بودجه داخلی است. اگر یک اثر ایرانی در داخل ایران به فروش برسد چه ایرادی دارد؟ می توان برای این کارها بودجه کافی در نظر گرفت، اما این کار نمی شود. خود من به شخصه دوست دارم آثارم را در ایران بفروشم تا در فلان کشور خارجی اما این امکان نه برای من بلکه برای خیلی های دیگر وجود ندارد.
- انتقاد دیگری که البته در داخل ایران به این حراجی ها وارد است، الگو برداری است که یکی دو سال است بر مبنای آنها شکل گرفته؛ از شکل برگزاری می توان مثال زد تا فروش آثار یا حتی کار کردن هنرمند برای فروش اثرش. اختلاف دیگری که در این مدت پیش آمده بحث بر سر قیمت آثار است. در همان ابتدا عده یی به این مساله اشاره کردند که چنین بازاری دو قیمتی شدن آثار را به همراه خواهد داشت اما در نهایت می بینیم قیمت های داخلی حتی در نمایشگاه های انفرادی هم بر مبنای قیمت آثار به فروش رفته در آنجا تعیین می شوند. می توان مثال های دیگری هم زد، اما چنین الگوبرداری هایی در نهایت به ضرر هنر خود ماست. این مورد را حتی می توان در رقابتی که میان بخش خصوصی و دولتی هم شکل گرفته پیگیری کرد و در نهایت به نظر می رسد دولتی ها بیشتر سراغ این نوع الگو برداری رفته اند.
خیلی ها هستند که اگر کار خودشان را انجام دهند بهتر است. این شکل کار هنری برایشان بیشتر جنبه تفریح دارد. شاید در بین کارهایشان کارهای ارزشمندی هم پیدا شود. خیلی رشته های هنری هستند که آسان تر از نقاشی است و به نظرم به همین دلیل است که همه به سمت این رشته ها کشیده می شوند.الگو برداری هیچ ایرادی ندارد البته به شرط اینکه درست باشد و هدف مان را هم موفق تر برگزار کردن یک فروش نسبت به خارج از کشور در نظر گرفته باشیم. یک کار خوب را در هیچ کجای دنیا نمی توان نادیده گرفت و رد کرد. اما به شکل ظاهری نباید از این حراجی ها الگوبرداری کنیم. می توانیم نقایص این حراجی ها را برطرف کنیم. ما هنرمندان و مدیرانی داریم که توانایی انجام چنین کاری را دارند، اما از آنها هیچ پشتیبانی و حمایتی صورت نمی گیرد. چند سال پیش اعلام شد قرار است از هنرمندان آثاری خریداری شود. خود من با پیشنهاد آقای سمیع آذر پنج اثر ارائه کردم. کارها دو سالی ماند تا دست آخر گفتند بیایید کارهایتان را ببرید. اما از این طرف که نگاه می کنید در رادیو، تلویزیون و حتی مطبوعات همیشه صحبت از این است که ما از کار هنری حمایت و حتی آنها را خریداری هم می کنیم. در همان زمان فکر می کنید چه کارهایی را خریده بودند. برای خرید یک اثر هنری متخصص لازم است. هر کدام از این کارها اگر بتوان اسم آن را کار هنری گذاشت، کلی حرف برای گفتن دارند. یک کارمند اداره یا حتی رئیس فلان بخش که نمی تواند بر مبنای سلیقه اش در مورد آن حرف بزند و آن را بخرد. متاسفانه در این سال ها این مورد بسیار شایع است و برای خرید آثار از متخصص استفاده نمی کنند. فقط فروخته شدن یک اثر هنری هنرمند را خوشحال نمی کند. برای خود من که نقاشی می کنم و حتی برای دیگران مهم است که کارشان را چه کسی بخرد و این کار کجا برود. در این چند سال آدم های کمی را دیده ام که با جست وجو و مطالعه و در نهایت قیمت مناسب یک اثر هنری را بخرند. اگر به این شکل باشد هنر ما در مسیر درستی قرار می گیرد. گران تر خریده شدن یک اثر یا پولداری خریدار به معنای ارزش بیشتر یک اثر هنری نیست. شاید آثاری که هیچ وقت فروش نمی روند بسیار ارزشمندتر باشند.
- فکر می کنید مخاطب ایرانی به اندازه کافی با این هنر آشنا شده و آن را دیده باشد؟
مسلماً اگر نباشد هم بعد از مدتی این اتفاق خواهد افتاد. در نمایشگاه هایی که برگزار می کنم، خیلی ها می گویند کار شما را نمی فهمیم، اما از آن خوش مان می آید. این برای خود من هم سوال است. همه اینها به ریشه های مشترک فرهنگی بر می گردد که در هنر استفاده می شود. منتها این استفاده به شیوه معمولی و عادی نیست. همه اینها در ناخودآگاه هنرمند جمع می شوند و خواه ناخواه بر ناخودآگاه بیننده هم تاثیر می گذارند. خود من به شخصه سعی ام بر این بوده تا هنرم هم ایرانی باشد و هم جهانی. سعی کردم زمانه خودم را بشناسم و با شناخت هنر دنیا یک قدم به سمت جلو حرکت کنم. همین نظرات مختلف در نمایشگاه ها فکرهای خوبی به من می دهند. شاید این بیننده، هنر یا ناخودآگاه خودش را نشناسد اما به شکل های مختلفی آن را در جامعه دیده است. این مورد درباره مخاطب خاص هنر هم صادق است. او البته با دلیل و دقت بیشتری به آثار نگاه می کند و می تواند برداشتش را توضیح دهد. برای خود من این اتفاق حتی در مورد مخاطبان خارجی بارها افتاده و لااقل مرا به اینکه هنرم هم ریشه در فرهنگ خودمان دارد و هم زنده است امیدوار کرده. همه اینها می توانند یک نوع موفقیت در کار محسوب شوند.
- به نظر می رسد در سال های اخیر دوباره شکافی بین نسل قدیم و جدید نقاشی ایران ایجاد شده است. به شخصه با معرفی یک هنرمند جدید و نمایشگاهش مخالف نیستم. بحث بر سر استاد و شاگردی هم نیست. انگار نسل فعلی نسل پیش از خودش را قبول نداشته باشد.
بله، این اتفاق افتاده اما هنوز خیلی خام است. خیلی ها هستند که تازه کارند اما واقعاً کارشان خوب است اما کار هنری قوام و عشقی را می طلبد که در هر کسی نمی توان سراغ گرفت. خیلی از جوان ها هستند که فکر می کنند به آنچه باید، رسیده اند. به این فکر می کنند که توانسته اند اما واقعاً توانایی اش را ندارند. در مجموع هیچ هنرمندی را نمی توان پیدا کرد، البته به جز استثناهایی که در کوتاه مدت توانسته باشند کار مثبتی انجام دهند. در همه شاخه های هنری همین طور است. آنهایی هم که تا به حال کار کرده اند مدت هاست زحمت می کشند و رنج برده اند تا به این حد رسیده اند.
- در کنار این، کهنه کارها هم از فعالیت هایی مثل نمایشگاه گذاشتن، جریان های فعال هنری و… فاصله گرفته اند. این مورد شاید به خاطر سختی هایی باشد که یک نمایشگاه می طلبد و دیگر اینکه شخصی به خودش این زحمت ها را ندهد.
این مورد هم هست و نمی توان منکر آن شد. خود من به شخصه فکر می کنم نباید همین طور نمایشگاه گذاشت. باید کار کرد، فکر کرد و زحمت کشید. وقتی ببینم یک قدم جلوتر رفته ام حتماً نمایشگاه می گذارم. این حتی بستگی به فعالیتی که هنرمند هم می کند، دارد. گاهی وقت ها برای پخته شدن یک کار باید صبر کرد. مجبورم خودم را مثال بزنم. هیچ وقت به خاطر نمایشگاه گذاشتن کیفیت کارم را پایین نیاورده ام. به نظرم بقیه هم همین طور فکر می کنند.
- اما در این میان، گاهی اوقات و در برنامه های گروهی تاکید بیشتری روی اسم های خاصی می شود؛ خیلی ها که مهم ترند و تاثیرگذارتر از قلم می افتند. به نظر می رسد هنر ما بیشتر به اسم های شناسانده شده وابسته شده تا شناخته شده ها و حتی بعضی وقت ها حالت نمایشی پیدا کرده است.
خیلی ها هستند که اگر کار خودشان را انجام دهند بهتر است. این شکل کار هنری برایشان بیشتر جنبه تفریح دارد. شاید در بین کارهایشان کارهای ارزشمندی هم پیدا شود. خیلی رشته های هنری هستند که آسان تر از نقاشی است و به نظرم به همین دلیل است که همه به سمت این رشته ها کشیده می شوند.
- با توجه به همه این مسائلی که گفته شد به نظرتان هنر ایرانی چه از لحاظ اقتصادی و چه از لحاظ هنری در یکی دو سال آینده چه مسیری را خواهد رفت؛ پیش بینی شما از اتفاقات آینده چیست؟
با توجه به این اتفاقاتی که افتاده، امیدوارم هنر ما به سمت جلو حرکت کند. اما به هر حال باز هم انتقادهایی در این حرکت هست. نمی توان همه چیز را خوب دید. در کنار همه اینها پیش بینی کردن در هنر کار مشکلی است. یکدفعه در گوشه یی از دنیا کاری می کنند که انگشت به دهان می مانید.مگر می شود در هنر از این کارها کرد. همه اینها هستند که بحث خلاقیت را پیش می کشند. وقتی مدت ها به چیزی فکر و جست و جویش کنید حتماً آن را پیدا می کنید. اما گاهی هم هیچ اتفاقی نمی افتد. هر کاری بکنید واقعاً اتفاقی نمی افتد.
- فضای هنری فعلی به فضای منفعلی تبدیل شده است. قصد مقایسه با دوره خاصی را ندارم، اما در کل ارتباط ها قطع شده. هنرمندان و منتقدان، هنرمندان و مخاطبان و حتی خود هنرمندان با هم هیچ ارتباطی ندارند. هنر فعلی فقط به یک هنر موزه یی تبدیل شده است.
آخر چیزی که الان می بینیم موزه یی هم نیست. شاید باید بگوییم هنرمان بازاری شده. اگر موزه یی بود که باید خوشحال هم می شدیم. این طور دیگر هر کسی به خودش اجازه نمی داد هر کاری می خواهد بکند.
- اما منظور من از هنر موزه یی تنها شیوه نمایش آثار بود. دیگر کیفیت آثار و بحث بر سر اینکه اگر این طور بود و اگر این طور می شد، مطرح نیست. با یک نمایشگاه همه چیز شروع و بلافاصله تمام می شود.
البته فعلاً همین طور است. هر چقدر از این نمایشگاه ها هم که برگزار شود هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. زمانی یک اتفاق می افتد که به همه چیز اهمیت داده شود. خیلی از هنرمندان بودند که سال ها اسمی از آنها برده نمی شد اما حالا دوباره کار می کنند یا بر عکس. با این شرایط برای نمایشگاه گذاشتن سال هاست که بسیاری کاری نمی کنند. شاید بدی هنر این باشد که گوشه ها و زوایای مختلفی دارد و با این زوایا می توان هر کاری کرد. فکر می کنم در زمان فعلی هنرمندان هوشیارتر عمل می کنند تا اینکه منفعل تر باشند.

تنظیم برای تبیان : مسعود عجمی

نقاشی امروز ایران

مطالب مرتبط با نقاشي امروز ايران


یه جک بخون



       جک بعدی 

برترین ها



ویژه